{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fate

Part:3


بدون اینکه کسی بفهمه بکشمش که این اصلن کار سختی نیست از روی صندلی بلند شدم و با لیوانم به سمت میزی که اون کنارش ایستاده بود رفتم لبخند فیکی زدم وقت نقش بازی کردن بود از عمد از کنارش رد شدم و خودمو محکم زدم بهش و تمام محتوای توی لیوانمو روی لباسش خالی کردم و خودمو متعجب و مضطرب جلوه دادم
+وای خیلی ببخشید آقا اصلن حواسم نبود
~هیی حواست کجاست تو دختره ی...
نزدیکش شدم و دستمالی از جیب شلوارم در آوردم تا لباسشو تمیز کنم دستمو نزدیک لباسش بردم تا تمیزش کنم که دستمو تو هوا متوقف کرد و چشم تو چشم شدیم پوزخند صدا داری زد
~نیازی نیست لباسمو تمیز کنی خوشگل خانوم اونقدارهم گرون نیست ولی کاری که کردی رو برام یجور دیگه جبران کن نظرت چیه؟!
از قیافش تابلو بود بدجوری مست کرده منم همینو میخواستم لبخند پسرکشی زدمو دستمو از داخل دستش بیرون کشیدم و از یقه لباسش گرفتم خودمو بهش نزدیک کردم
+چرا که نه باعث افتخاره ولی اینجا که نمیشه
پوزخند حال بهم زنی تحویلم داد
~ نظرت راجب اتاقای Vip چیه عروسک؟
+عالیه
بعد از حرفی که زدم به زور تا یکی از اتاقای طبقه بالا بردمش از کنار هر دری که رد میشدیم صدای ناله های ظریفی می شنیدم و به معنای واقعی برام حال بهم زن و آزار دهنده بودن!
در اتاقو باز کردم و از بازو هاش گرفته بودم و رو تخت وسط اتاق گذاشتمش انقدری مست کرده بود که تعادل وایستادنم نداشت و این خیلی کار منو برام راحت تر میکرد درو محکم بستم و چاقومو از تو جیب کتم در آوردم و برگشتم سمتش چاقو طوری پشتم قائم کردم تا متوجه نشه
~آه چرا اونجا وایستادی و عین مجسمه بهم نگاه میکنی شرو کن دیگه (پوزخندی زد)میخای از پایین شرو کنی
نزدیکش شدم و چاقو رو سمتش گرفتم از دیدن قیافه متعجبش
دیدگاه ها (۲)

@btsiiiiiilalala خوشگلا حمایتش کنید رماناش عالین✨️👀

Fate

Fate

دختر کوچولو p7چیزی در جوابش نگفتم و در اتاقو باز کردم و اندا...

بازگشت بی نام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط